فجري كه غروب شد

" فجر" ی که غروب شد !

( یادکردی از بانوی مسلمان آلمانی 

 و حقی که بر مسلمانان اروپا دارد )

نامش اولریكه واگنر بود كه پس از اسلام آوردن نام زیبای « زینب » را  برای خود برگزید و بیشتر به نام همسر ایرانی اش خوانده می شد. مثل بسیاری از اسلام آورندگان آگاه و عاشقی كه استقامت بر انتخابی كه كرده اند و راهی كه برگزیده اند، آنان را از خانواده و محیط گذشته دور می كند او نیز از ابتدای جوانی ( حدود 25 سال پیش ) دور از خانواده و در شهر دیگر می زیست .

به یاد می آورم نخستین روزهای ورودم به آلمان و هامبورگ را كه به جهت مسؤولیتم درمركز اسلامی هامبورگ ، قهراً افراد و پرسنل مركز را می بایست می شناختم و............


"فجر"ی كه غروب شد؛ خانم واگنر و حقی كه بر مسلمانان اروپا دارد!

یك بار در موضوعی خاص، متنی تهیه شده بود و طبق معمول پس از آنكه خانم واگنر آن را به قلم خود ویراستاری و تدوین نمود، برای تعدادی از شخصیتهای علمی و مذهبی در آلمان، اطریش و سوئیس ارسال شد. چندی بعد با یكی از این شخصیتها ملاقات داشتم، او كه تا جلوی ماشین به استقبال آمده بود ، همان ابتدا و بلافاصله پس از احوالپرسی گفت: قبل از هر چیز به من بگویید آن متن زیبا و تأثیرگذار را چه كسی تهیه كرده بود ؟! آری مخاطبان نگارش های زینب خانم ، هر چه آلمانی تر! و فرهیخته تر بودند ، شوكت و شیوایی كلام او را بیشتر درك می كردند

نامش اولریكه واگنر بود كه پس از اسلام آوردن نام زیبای « زینب » را  برای خود برگزید و بیشتر به نام همسر ایرانی اش خوانده می شد. مثل بسیاری از اسلام آورندگان آگاه و عاشقی كه استقامت بر انتخابی كه كرده اند و راهی كه برگزیده اند، آنان را از خانواده و محیط گذشته دور می كند او نیز از ابتدای جوانی ( حدود 25 سال پیش ) دور از خانواده و در شهر دیگر می زیست . دانش آموخته فلسفه بود و با همسرش كه او نیز دانش آموخته اندیشه و فلسفۀ سیاسی بود ، زوجی فرهنگی را تشكیل داده بودند.

به یاد می آورم نخستین روزهای ورودم به آلمان و هامبورگ را كه به جهت مسؤولیتم درمركز اسلامی هامبورگ ، قهراً افراد و پرسنل مركز را می بایست می شناختم و پیش از جلسۀ معارفه در پی دانستن وظایف ، مسؤولیتها و توانائیهای هر یك از افراد بودم . زینب خانم برایم این گونه تعریف شد كه : خانمی آلمانی است كه مسؤولیت مجلۀ آلمانی زبان « الفجر»  را بر عهده دارد ، بسیار كم حرف است و سرش به كار خودش مشغول است و تعامل چندانی با هیچ یك از كارمندان مجموعه ندارد و كارش هم جزیرۀ مستقلی است كه نه مسؤولین مركز اسلامی تاكنون با او كاری داشته اند و نه او با دیگران ؛ مجله ای برای هر دو ماه منتشر می كند و همۀ كارش را هم خودش انجام می دهد وآن قدر در این كارمسلط است كه اساساً كسی هم اجازۀ دخالت در آن  را به خود نمی دهد. و تعاریفی از این قبیل ...

و اما روشی كه مدیریت جدید مركز اسلامی از آغاز پیش گرفته بود و قراری هم كه با من به عنوان قائم مقام مركز از جانب ایشان گذاشته شده بود ، حفظ و بهبود ظرفیتهای گذشته و ایجاد ظرفیتهای جدید كاری با رویكرد نقّادانه نسبت به گذشته، درعین بهره مندی از تجربیات چند دهۀ گذشتۀ این مركز كهنسال را ضرورت می بخشید و  این نمی توانست بدون بررسی دقیق حوزه های كاری موجود و هدفمند كردن آنها به پیش برود و حوزۀ كار زینب خانم نیز خارج از این داستان و ماجرا نبود .

از آنجا كه خوشبختانه خانم واگنر به خوبی انگلیسی می دانست ، در همان آغاز كار نقص زبان آلمانی مان جبران می شد و در ارتباط مستقیم كلامی با ایشان مشكلی نبود و پس از برقراری یكی دو جلسۀ مشترك با او و رییس مركز – آیة الله قائم مقامی- و تعیین خط و مشی های كلی كار، او دریافت كه از این پس مدیریت مركز اسلامی بر آنست كه به جای ایرانیان فارسی زبان ، آلمانی زبانان را مخاطب نخست خود قرار دهد و نیز دانست كه معرفی بی پیرایه جوهر عقلانی و معتدل اسلام به غیر مسلمانان و نیز مسلمانان اولویت قطعی فعالیتهای دینی و فرهنگی آینده خواهد بود و لذا نقش نشریۀ آلمانی زبانی چون الفجر تا چه حدّ برای ما مهم و استراتژیك است ، با روی باز و مشتاقانه از این رویكرد و استراتژی جدید  استقبال كرده و می توانم بگویم از گارد سختی كه برای كارش تعریف كرده بود خارج شد و صمیمانه آماده همكاری و إعمال تغییرات شد .

از همان جلسه دانستیم كه زینب خانم با دانش و توانایی هایی كه بی اغراق منحصر به فرد می نمود ، همراه و كمك یاری صادق و صمیمی در این مسیر خواهد بود. خصوصاً كه پس از چندی با شناختی كه از همسر محترم و فاضل ایرانی اش كه از نادر دانش آموختگان حوزه علوم انسانی مقیم آلمان بود پیدا كردیم ، ایشان را نیز دعوت بكار نمودیم و از رهگذر همكاری این زوج فرهنگی ، ظرفیتی افزون در اختیارحركت جدیدی كه آغاز شده بود قرار گرفت.  

و اینچنین بود كه برای نخستین بار كار ترجمه و تدوین متون اسلامی به زبان آلمانی ، با تكیه بر منابع شیعی كه برخلاف زبانهای انگلیسی و فرانسه بسیار فقیر وابتدایی می نمود، با شكل گیری یك گروه تخصصی ، فرایندی نظام مند یافت . معادل سازی های دقیق برای بسیاری از واژگان تخصصی و بعضاً نو پیدا در حوزۀ معارف اسلامی و اصطلاحات قرآنی ، فونتیك و آوانگاری لاتینی قرآن كریم ، تدوین ، ترجمه و تولید دهها مقاله ، كتاب و بروشور در مهم ترین موضوعات اسلامی با بهره گیری از ادبیات فاخر كه بتواند طیف وسیعی از نخبگان علمی و دانشگاهی را مخاطب قرار دهد ؛  بخشی از ره آورد این فرایند نظام مند و سامان یافتگی  بود. بی تردید این مجموعه مطبوعات و انتشارات هدفمند ، درشكل گیری و پیدایش نگاه به مركز اسلامی در اروپا  به عنوان صدای عقلانیت و اعتدال اسلامی ، سهم غیر قابل انكاری داشته است و در این میان سهم حضور پربركت خانم زینب واگنر بس موثر و برجسته است.

او مؤمنانه و عاشقانه هرچه در تجربه و توان داشت در طبق إخلاص گذارده و در یك كلام خود را وقف اندیشه و آرمان اسلامی اش كرده بود. در طول مدت همكاری ، یكی ازنكاتی كه در كارها و نوشته های او جلب نظرمی كرد ادبیات شیوا و بعضاً سحر انگیز آلمانی او بود و از اینرو بود كه پس از مدتی  به عنوان سرویراستار كلیۀ متون آلمانی مركز قرار گرفت. به خاطر دارم یك بار در موضوعی خاص ، متنی تهیه شده بود و طبق معمول  پس از آنكه خانم واگنر آن  را به قلم خود ویراستاری و تدوین نمود،  برای تعدادی از شخصیتهای علمی و مذهبی در آلمان ، اطریش و سوئیس ( حوزه آلمانی زبان ) كه آن روزها با مركز درارتباط بودند ارسال شد .  چندی بعد با یكی از این شخصیت ها  ملاقات داشتم ، او كه تا جلوی ماشین به استقبال آمده بود ، همان ابتدا و بلافاصله پس از احوالپرسی گفت: قبل از هر چیز به من بگویید آن متن زیبا و تأثیرگذار را چه كسی تهیه كرده بود ؟! آری  مخاطبان نگارش های زینب خانم ، هر چه آلمانی تر! و فرهیخته تر بودند ، شوكت و شیوایی كلام او را بیشتر درك می كردند . من بواسطۀ تجربۀ مطبوعاتی ام در ایران نه تنها در محتوا و موضوعات و اولویت بندی مسایل مطروحه درالفجر ، كه در شكل و فرم ، سیستم مشتركین ، تاسیس سایت جداگانه برای نشریه ، روش اشتراك اینترنتی و نیز تدوین سایر نشریات و مطبوعات مركز بطور خاص مشاركت داشتم و به همین دلیل زینب خانم  و نیز همسر و همكار فاضلش بیشترین ارتباط كاری را در آن مجموعه با من داشتند و در همین ارتباط تنگا تنگ كاری ، همت عالی ، روح بزرگ و سجایای اخلاقی و انسانی او بیشتر برایم مشهود می شد . بحمد الله « الفجر» پس از مدتی، نه تنها در آلمان كه در نزد بسیاری از فرهیختگان و دانشگاهها و مراكز علمی اروپایی ، به خصوص حوزۀ آلمانی زبان شناخته تر شد و به اذعان بسیاری از آنان كه برای شناخت و شناساندن اسلام تلاش و كار فرهنگی و علمی می كردند ، هر شماره جدید آن چون نانِ داغی بود كه دست به دست می گشت و خوراك علمی و اندیشگی آنان را فراهم می آورد .

 اما چنانكه اشاره شد، زحمت وكار ما با خانم واگنر تنها در حوزۀ الفجر نبود كه توانایی  او هم به همین میزان بسنده نمی شد . در همان ماههای نخست استقرارمان در مركز، او كه تا آن زمان همكاری اش با مركز اسلامی به صورت پاره وقت، به چند روز و چند ساعتی ، صرفاً به منظور دو ماهیانه الفجر محدود می شد، همكاری ای تمام وقت  و  بلكه فراتر از وقت ! یافت . علاوه اینكه همسر گرانقدرشان نیز بر مجموعه اضافه شد  و امروز می توان گفت كه بوستان اسلام و تشیع در آلمان و اروپا چه میوه های شیرین كه از شاخۀ همت او برنچیده است . تنظیم و موضوع بندی 21 كتابچۀ مسلسل « پیام اسلام » كه به ابتكار و پیشنهاد ریاست وقت مركز صورت گرفت و انصافاً تنظیم و نشر مناسبی برای اینچنین موضوعات مهم اسلامی در اروپا داشت ، یكی از نمونه های كارهای فرا مجله ای این بانوی فرهیخته بود . جزواتی كه  علاوه بر انتشار و توزیع گسترده عمومی، نیز مورد ارجاع واستقبال بسیاری از فرهیختگان ، دانشجویان ، دبیران و استادان اسلام شناس و مستشرقین قرار گرفت.

 خانم   واگنر در كنار نشریه الفجر، نشریه ای به نام « سلام » نیز  برای گروه سنی كودك و نوجوان را نیز سردبیری و تهیه می كرد كه فرایند تهیه و آماده سازی آن تقریباً همان فرایند الفجر بود و طبعاً نه به آن دقت و حساسیت . تجربه او در این كار هم باعث آن شد تا حوزه جدیدی از كارها و مسابقات و آموزشهای مخصوص این گروه سنی  تعریف شود . خصوصاً كه این حوزه كاملاً مطابق با علایق شخصی وی نیز بود . 

زینب خانم فرزندی نداشت ، اما بسیاركودكان را دوست می داشت و به همین خاطر بود كه وقتی برای اولین بار پیشنهاد تهیه و چاپ مجموعۀ « كتاب كودك »  ( ویژۀ كودك مسلمان ) را به او می دادم ، به خوبی می دانستم كه اگر چه كاری پر زحمت و حساس است و بر انبوه كارهای او خواهد افزود ولی نیز می دانستم كه او این پیشنهاد را به ذوق و شوق می پذیرد و اینچنین هم شد . و امروز با این كتاب های كودك ، دست مادرانۀ او نوازشگر دیدگان بسیاری از كودكان مسلمان است و ان شاء الله سالیان سال خواهد بود.

از دوسال پیش او به دلیل پاره ای مشكلات شخصی از هامبورگ به شهر دیگری عزیمت كرد و همچنان ارتباط ایمیلی و تلفنی وی با ما بر قرار بود وباید بگویم كه او را بسیار افسرده و دلزده از حوادث می دیدم . در اندیشۀ برنامه ریزی برای اتمام كار نیمه تمام  ترجمه قرآن با ایشان بودم كه بنا بود با همكاری هم و تحت اشراف و ترجمۀ تفسیری آیةالله قائم مقامی به انجام برسد . صد افسوس كه پایان این كار با او، آرزویی بود كه در خاك شد! و شگفتا كه آخرین ایمیل هایی كه ازاو دریافت كردم  درماه مبارك رمضان و مورد همین كار قرآنی  بود و نیز قطعۀ زیبایی از روكرت ( شاعر معروف ایراندوست و اسلام دوست آلمانی ) در وصف حضرت امیرمؤمنان ( ع )!

در همان ماه مبارك رمضان ، عصر نوزدهم ، در روزی كه متعلق به مولا و مقتدای همۀ عمرش بود ( هشتم شهریور1389) خبری كوتاه ولی بس تكان دهنده  رسید : زینب خانم به هنگام رانندگی در صبح آن روز در محل سكونت خود دچار حادثه شده و از دنیا رفته است . باورش بسیار دشوار بود و هركس كه اورا می شناخت با شنیدن این خبر دو احساس متفاوت پیدا می كرد. نخست حسرت و اندوه شدید و سپس شگفتی از این تقارن رازآمیز ! آری او كه با تمام وجود به علی ( ع ) عشق می ورزید در روز علی ( ع ) به میهمانی ملكوت فراخوانده شده بود . بدون شك  تلاش خالصانه وهمت ستودنی او و سهمی كه در معرفی اسلام و تشیع در حوزه آلمانی زبان اروپا ایفا كرد ، فراموش شدنی نیست . و این وجیزۀ ناچیز كه یادكردی در معرفی آن بانوی سفر كرده بود شاید  سپاس و ارجی كوچك بر آن همه تلاش باشد . فراموش نمی كنم  پر كاری هایی را كه  خستگی نمی شناخت و سرعت و شتابی را كه با توقف و استراحت بیگانه بود و گویی می دانست كه كوچی زودهنگام  برایش مقـدّراست . كوچ و رفتنی در ماه نور و درضیافت الهی ، با دهانی معطّر به عطر صیام و پروازی شكوهمند تا آستان قرب حضرت معبود :

در آن پگاه نور

رفتی پگاه تر

رفتی تو خواهرم ،

رفتی سوارتر

می خواند ومی نوشت ،

چشمانِ خسته ات

اما كنون سكوت ،

بر چشمِ بسته ات

دیگر قلم نبود ،

بر دست تو سوار

هان ای قلم دریغ!

هان ای قلم هوار!

آن بانویی كه بود

در خاك ِ مغربی ،

روحش رهید و رفت

در ماهِ مشرقی.

بانوی باختر

آسوده تر بخواب

اینجا تمام شد

در آسمان بتاب !

جانِ تو را كنون

كشف الكروب شد

اما برای ما

« فجر» ی غروب شد .

سید محمد ناصر تقوی – رمضان المبارك 1390


 امتياز سه شنبه، 8 شهريور ماه ، 1390

نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:



[ بازگشت ]

بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .


لینکهای مرتبط

  · مطالب بیشتر در مورد
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه :
آشنايي با اسلام در يك كليساي قديمي

 

امتیاز دهی به مطلب

 
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

 

انتخاب ها

 
 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 
طراحی سایت، بهینه سازی سایت